ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوي او دل بيمار عاشقان چو صبا
فداي عارض نسرين چشم نر گس شد
بصدر مصطبه ام مي نشاند اكنون دوست
گداي شهر نگه كه مير مجلس شد
خيال آب خضر بست و جام اسكندر
بجرعه نوشي سلطان...