غروب با دوستم رفته بوديم بيرون بعد رفتيم دم دكه روزنامه فروشي داشتيم روزنامه هارو ميخونديم (يعني رومون به دكه بود) بعد دوستم داشت عقبكي ميومد كه يه دفه پاشو گذاشت رو پاي يه بنده خدايي كه پشتش وايستاده بود بعد بدون اينكه برگرده ببينه كي پشتشه دستشو به نشونه عذر خواي زد رو سينه طرف گفت ببخشيد...