تو کز محنت دیگران بی غمی
معلم چو آمد به ناگه کلاس / چو شهری فرو خفته خاموش شد
سخن های ناگفته در مغزها / به لب نارسیده فراموش شد
معلم ز کار مداوم مدام / غضبناک و فرسوده وخسته بود
جوان بود در عنفوان شباب / جوانی از او رخت بر بسته بود
سکوت کلاس غم آلود را / صدای درشت معلم شکست
بیا...