میرسد روزی که بی هم میشویم/یک به یک از جمع هم کم میشویم
میرسد روزی که ما در خاطرات/موجب خندیدن و غم میشویم
گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق/میرسد روزی که بی هم میشویم
از که پنهان کنم ،این راز دل خسته ی خویش؟
از نسیمی که پیام آور توست؟
از بهاری که مرا رسوا ساخت؟
از خدایی که خودش میداند عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند.
به سراغ من اگر میایی ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟
تو به هر جور دلت خواست بیا..
مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست،که ترک بردارد..
مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من....
بعضی وقتها آدمها الماسی توی دستاشون دارند بعد چشمشون به یه گردو می افتع
دولا میشن تا گردو رو بردارن الماسه می افته تو شیب زمین قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره.
میدونی چی میمونه:
یه آدم و یه دهن باز ، یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت