هر شب از درد سپيد دل خود مي گريم
لحظه اي با من باش
شاخه ام را بتكان ، تا محبت ريزد
تا بگويم كه تو را
از لب فاصله ها مي گيرم
چون تو روياي غزل هاي مني
بي تو در واژه ي غم مي ميرم.
پس بيا در بر من.
جنس اين فاصله ها دريا نيست.
و خودت مي داني
تن من در تن تو زندانيست