گفتمش :دل میخری؟
گفت:چند؟
گفتمش:دل مال تو تنها بخند
خنده کرد دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
آخه بستگی داره اون شخص کی باشه
اگه کسی باشه که باهاش در ارتباط باشم بهش زنگ میزنم یا پیام میدم
ولی اگه کسی باشه که نشه این کاراو کنم فقط بهش فکر میکنم:(
کوک کن ساعت خویش
اعتباری به خروس سحری نیست دگر
دیر خوابیده و
برخواستنش دشوارست
کوک کن ساعت خویش
که موذن دیشب دست گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
و در آن شهر سحر خیزی نیست
و سحر نزدیک است