ديوانگي زين بيشتري ؟ زين بيشتر ، ديوانه جان
با ما ، سر ديوانگي داري اگر ، ديوانه جان
در اولين ديدار هم بوي جنون آمد ز تو
وقتي نشستي اندکي نزديک تر ديوانه جان
چون مي نشستي پيش من گفتم که اينک خويش من
اي آشنا در چشم من با يک نظر ديوانه جان
گفتيم تا پايان بريم اين عشق را با يک سفر
عشقي که هم آغاز...
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست
در من طلوع آبی آن چشم روشن
یاد آور صبح خیال انگیز دریاست
...
گل کرده باغی از ستاره در نگاهت
آنک چراغانی که در چشم تو برپاست
بیهوده می کوشی که راز عاشقی را
از من بپوشانی که در چشم تو پیداست
ما هر دوان خاموش خاموشیم، اما...