هرچند سهم شاديم از اين دنيا كم است
آنچه مرا به شعر گره مي زند غم است
دلشوره ها هميشه به من راست گفته اند
دلشوره ام هميشه براي تو مبهم است!
سركش شدم،بهانه گرفتم نديدي ام
يك بار هم نشد كه بفهمي چه مرگم است!
من باختم غرور خودم را در اين ميان
يك شاه بي سپاه شكستش مسلم است
بايد كه جاي زخم تو...
مشكل من نبودنت ست
مشكل من انتظار بي حدود ست
مشكلم تويي!
چرا نمي فهمي؟
دلي،وجودي،فكري،تمام هست ونيست كسي
منتظر نگاهت است
گوش هايم را ميبندم
ديگر صدايت رساي هميشگي نيست
ديگر دلي انتظارت را نمي كشد
احتياجي به بازگشت نيست
مي بوسمت اما برو
برو شيرينم...
من وانتظاروکابوس تنهایی
من وحس اینکه هنوزم اینجایی
دارم آینه هارو گم می کنم کم کم
توروهرطرف رو میکنم میبینم
نگو ازتوچشمام چیزی نمی خونی
توکه لحظه لحظه حالم رو میدونی
اگه این بهارم برنگردی خونه
دیگه چیزی ازمن یادت نمی مونه
من و رها کن از این فکرتنهایی
تو... نرفتی ...نه! تو هنوزم اینجايي
دارم...
ین بار مینویسمت...
.تو. را میان اصطحکاک مداد وکاغذ
گیر خواهم انداخت
شاید اینگونه بشود تورا
.تجربه. کرد...!!!
برای تویی که قلبت پاک است...
برای تو مینویسم...
برای تویی که تنهایی هایم پر ازیاد توست...
برای تویی که قلبم منزلگه عشق توست...
برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست...
برای تویی که...
شاید امشب باران ببارد
این دل من باز میگیرد
حواست را کمی جمع تر کن
جای نبودنم خالی نیست؟
دل من باز میمیرد
ببین مرا ساکتم سردم
حواست را کمی جمع تر کن
من تنها میروم زیر باران
موهایم دریایی مواج است
دریای موهایم را لمس کن
میروم دیگر تو نیستی
اینجاهوای من ابریست...
حواست را کمی جمع تر کن...
اصلا قرار نیست که سرخم بیاورم
حالاکه سهم من نشدی کم بیاورم
دیشب تمام شهرتورا پرسه میزدم
تاروی زخم های تو مرهم بیاورم
میخواستم که چشم تو را شاعری کنم
اما نشدکه شعر مجسم بیاورم
دستم نمی رسد به خودت کاش لا اقل
میشد تورا دوباره به شعرم بیاورم
یادت هست که پای قراری که هیچوقت...
می خواستم برای تو مریم...