گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشود / گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود/ گاهی دگر،تهیه به دستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه/ گه با دوصد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است/...
از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم...
تو همیشه بهترینی
لبخندت همان لیلی خیال مجنون است
چشمانت آشوب شیرین فرهاد است
توبهترینی گل من
دستانت بال فرشتگان زمینی ست
سکوتت فریاد درون من ست
اما من دنیایم فرق دارد
من پشت خنده هایم بغضی تلخ است
من چشمانم خیلی چیزهارا نمی بیند
مثل تو ...
توهمیشه بهترینی....