نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دلا معاش چون کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
  2. محـسن ز

    من با تو تنها نیستم.

    تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ - هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند...
  3. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود مست و بی پروا نبود لب همان لب بود؛ اما بوسه اش گرمی نداشت دل همان دل بود؛ اما مست و بی پروا نبود مست و بی پروا نبود نقش عشق و آرزو از چهردل شسته بود نقش شیدایی در آن آیینه سیما نبود مست و بی پروا نبود لب همان لب بود ؛اما...
  4. محـسن ز

    سلام دوست عزیز منم عید گذشته و اینده و به شما تبریک میگم ممنون لطف کردید

    سلام دوست عزیز منم عید گذشته و اینده و به شما تبریک میگم ممنون لطف کردید
  5. محـسن ز

    سلام ممول جان ممنون به خاطر همه نوشته های زیبا تون

    سلام ممول جان ممنون به خاطر همه نوشته های زیبا تون
  6. محـسن ز

    سلام دختر بابا خدا نکنه بابا این حرفا چیه میزنی مگه من یادم میره دخترم رو دیگه نبینم گریه کنی خب...

    سلام دختر بابا خدا نکنه بابا این حرفا چیه میزنی مگه من یادم میره دخترم رو دیگه نبینم گریه کنی خب بابا میدونی که کار دارم نبینم دلتنگی کنی
  7. محـسن ز

    برای تو می نویسم

    عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دل آزاری من روزگاری که جنون رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من برگه پاییزی ام و خسته دل از باد خزان باغبان نیز نیامد پی دل داری من
  8. محـسن ز

    فراق یار

    او زمن رنجیده است آن دو چشم نکته بین ونکته گیر در من آخر نکته ای بد دیده است من چه می دانم که او با چه مقیاسی مرا سنجیده است من همان هستم که بودم شاید او چون مرا دیوانه ی خود دیده است بیو فایی میکند بلکه من دور از...
  9. محـسن ز

    كوي دوست

    روزگاري من و دل ساكن كويي بوديم ساكن كوي بت عربده جويي بوديم عقل و دين باخته ديوانه رويي بوديم بسته سلسله، سلسله مويي بوديم كس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود نرگس غمزه زنش اينهمه بيمار نداشت سنبل پر شكنش هيچ گرفتار نداشت اينهمه مشتري و گرمي بازار نداشت...
  10. محـسن ز

    [IMG]

    [IMG]
  11. محـسن ز

    :gol:سلام مدیر عزیز:gol: عید شماهم مبارک امیدوارم خودت و خانواده ات سالم باشی عزیز سالگرد...

    :gol:سلام مدیر عزیز:gol: عید شماهم مبارک امیدوارم خودت و خانواده ات سالم باشی عزیز سالگرد ازدواجتون هم مبارک باشه :gol:
  12. محـسن ز

    سلام آراز جان ممنون عید شماهم مبارک

    سلام آراز جان ممنون عید شماهم مبارک
  13. محـسن ز

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    دوستی ما هم عجب قدی کشیده است این که شدبرنج باسمتی:D
  14. محـسن ز

    واقعا از حضورتان در تالار ادبیات بسیار خوشحال شدم باید جسارت ما را به بزرگواری خودتان ببخشید ولی...

    واقعا از حضورتان در تالار ادبیات بسیار خوشحال شدم باید جسارت ما را به بزرگواری خودتان ببخشید ولی چکار کنیم که مجبور بودیم [IMG]
  15. محـسن ز

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    سلام بر مدیر عزیز عید شما هم مبارک امیدوارم که سالم و سرحال باشید جستار اندر حکایات باشگاه واقعا جستار خوب وبه جایی است فقط به خاطر قوانین بسته شده بود که در اسرع وقت باز میشود ممنون از حضور شما و رعایت نمودن قوانین کاش همه دوستان از شما پیروی کنند قدم رنجه نمودید:gol:
  16. محـسن ز

    سلام بهتاش جان عید شما مبارک شما امر بفرمایید بروی چشم آقا مدیر میشه شمارو منتظر گذاشت من درخدمتم

    سلام بهتاش جان عید شما مبارک شما امر بفرمایید بروی چشم آقا مدیر میشه شمارو منتظر گذاشت من درخدمتم
  17. محـسن ز

    سلام بر مهندس عزیز واستاد گرامی عید قربان برشما مبارک باد امیدوارم در همه مراحل زندگی موفق و...

    سلام بر مهندس عزیز واستاد گرامی عید قربان برشما مبارک باد امیدوارم در همه مراحل زندگی موفق و موید باشید التماس دعا
  18. محـسن ز

    دلم برای خودم تنگ میشود...

    ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق! ز اشتیاق لب لعلت، به لبم جان مشتاق دل به سوز تو چو پروانه به آتش مایل جان به درد تو چو بیمار به درمان مشتاق جان محبوس تن من به تمنای رخت عندلیبی است مقفس به گلستان مشتاق چون بود سبزه پژمرده به باران مشتاق بیش از آنم من...
  19. محـسن ز

    كوي دوست

    ترک چشم تو، که با تیر و کمان می‌گردد بنشان کرده دلی، از پی آن می‌گردد هر که سر گشته چوگان سر زلف تو شد به سر کوی تو، چون گوی، بجان می‌گردد آنکه پرسید نشان تو و نام تو شنید در پی وصل تو، بی نام و نشان می‌گردد ما کجا در تو توانیم رسیدن که فلک در پیت بی سر و پا، گرد جهان، می‌گردد باز شست سر...
  20. محـسن ز

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شبای چله کوچیک که زیر کرسی، چیک و چیک تخمه میشکستیم و بارون می اومد صداش تو نودون می اومد بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسه می گف قصه سبز پری زرد پری قصه سنگ صبور، بز روی بون قصه دختر شاه پریون، - شما ئین اون پریا! اومدین دنیای ما حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه...
بالا