من بی آن که کلامی بگويم
تو خود آشکار از ناگفته ها آگاهی
پس چه گويم جز کرمت
جز آنکه محتاجم
و هميشه سهم ما از دريایی عظيم
شبنمی بوده است
و از آسمانی بزرگ
قطره باران.
امروز نيز همچون گذشته،تو را محتاجم
و باز به شوق کرامات تو
نبضم می زند.
التماس دعا
نه امپراطورم
و نه ستاره ای در مشت دارم
اما خودم را
با کسی که خیلی خوشبخت است
اشتباه گرفته ام
و به جای او نفس می کشم
راه می روم
غدا می خورم
می خوابم و...
چه اشتباه دل انگیزی...