نتایح جستجو

  1. mansourblogfa

    سلام میخک چی اسم جالب انگیزی :)

    سلام میخک چی اسم جالب انگیزی :)
  2. mansourblogfa

    متولد چه روزی هستی تا تولد بگیریم؟>

    4 شهریور منتظرم باید بترکونیدا
  3. mansourblogfa

    [IMG] دیوار ها هم عاشق میشوند یادگاری ننویسید اگر قصد برگشت ندارید

    [IMG] دیوار ها هم عاشق میشوند یادگاری ننویسید اگر قصد برگشت ندارید
  4. mansourblogfa

    سودوکو بازان

    me2............
  5. mansourblogfa

    سلام اخه چرا ؟

    سلام اخه چرا ؟
  6. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    خب دوستان این رمان همخونه هم تموم شد . امیدوارم لذت برده باشید . نظر فراموش نشه قسمت آخر رمان همخونه هفتم اسفند ماه بود. دیر وقت بود . شام خوشمزه ای که درست کرده بود روی اجاق گاز هنوز انتظار میکشید اما شهاب نیامده بود و یلدا با...
  7. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    قسمت 12 همخونه روز بیست و هشتم بهمن ماه بود . خوشحالی زاید الوصف یلدا و فرناز اشک به چشمان نرگس آورد. نرگس عکس یونس را به آنها نشان داد. یلدا پسندید و گفت آخی مثل خودته. همیشه شوهرت رو همینجوری تصور میکردم. انگار از خیلی قبل میشناسمش... فرناز گفت آره. مبارکه. نرگس گفت مرسی. و خندید. یلدا گفت...
  8. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    قسمت 11 همخونه یلدا وقتی چشم باز کرد اتاق پر از نور و گرما بود.آفتاب دلپذیری در آمده و آسمان صاف صاف بود. دوباره چشمش را بست. احساس بدی نداشت. همه چیز را به خاطر داشت. با وجود آن که خیلی دیر خوابیده بود اما احساس میکرد خستگی اش کاملا برطرف شده و از شب گذشته خوشحالتر و امیدوارتر است. دلیلش...
  9. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    قسمت ۱۰ رمان همخونه یلدا همانطور که گفته بود یک ربع زودتر کلاس را ترک کرد و بعد از دو دقیقه نیز سهیل به او ملحق شد. هر دو با هم از دانشکده خارج شدند. سپیده که بیرون از دانشکده با چند تا از بچه ها مشغول صبحت بودند . برای یلدا دستی تکان داد. سهیل اتومبیل را روشن کرد و پیاده شد تا در را...
  10. mansourblogfa

    الان دارم میزارمشون دوس داشتی برو بخون

    الان دارم میزارمشون دوس داشتی برو بخون
  11. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    قسمت ۹ رمان همخونه چقدر گرمای خانه لذت بخش بود. یلدا خود را به شوفاژ چسبانده بود. با خود گفت چقدر کار دارم. شام هم درست نکرده ام. نگاه یلدا به کتاب شعری افتاد که برای شهاب روی میز گذاشته بود. معلوم بود شهاب هنوز آن را ندیده است. چه برسد به اینکه آن را خوانده باشد. غرغر کنان با خود گفت ملاقه...
  12. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    قسمت ۸ رمان همخونه صبح دل انگیز پانزدهم دیماه بود و یلدا احساس گذشته ها را داشت. مخصوصا وقتی پروانه خانم برای صبحانه خوردن صدایش کرد. با خوشحالی از جای برخاست و از پنجره حیاط را تماشا کرد. برف نمیامد اما همه جا سفید بود مش حسین در حیاط بود و برف پارو میکرد. یلدا به سرعت روسری اش را روی سر...
  13. mansourblogfa

    شرمنده کامپیوترم قاطی کرد البته هنوزم درست نشده اما با هر زحمتی بود راش انداختم اخه قول داده...

    شرمنده کامپیوترم قاطی کرد البته هنوزم درست نشده اما با هر زحمتی بود راش انداختم اخه قول داده بودم و نمیخواستم زیرش بزنم کلا این رمان 12 قسمت داره که تا حالا7 تاش رو گذاشتم میخوای بقیش رو هم تو تاپیک بزارم اخه فایل کاملش رو ندارم
  14. mansourblogfa

    ه مرند من مرندی نیستم بابا اصلا ترک نیستم اما از مرند خوشم میاد میخوام یه سر برم

    ه مرند من مرندی نیستم بابا اصلا ترک نیستم اما از مرند خوشم میاد میخوام یه سر برم
  15. mansourblogfa

    قسمت چند خوندی؟ یادم نیست کدوم قسمت ها رو گذاشتم

    قسمت چند خوندی؟ یادم نیست کدوم قسمت ها رو گذاشتم
  16. mansourblogfa

    ه مرند من مرندی نیستم بابا اصلا ترک نیستم اما از مرند خوشم میاد میخوام یه سر برم

    ه مرند من مرندی نیستم بابا اصلا ترک نیستم اما از مرند خوشم میاد میخوام یه سر برم
  17. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    قسمت 7 رمان همخونه کامبیز وارد شد. مثل همیشه خندان و خوش رو بود و به محض دیدن شهاب شوخی را آغاز کرد و گفت به .سلام پهلوون . وقتی که میگم غذای بیرون نخور تو حالا عیال وار شده ای لج میکنی. هر دو دست راستشان را بالا بردند و همانطور که خندان به هم نزدیک میشدند به هم کوبیدند. گویی برای اثبات دوستی...
  18. mansourblogfa

    اینی که من دارم قسمت به قسمته الان چند تاشو میزارم اونجا بخون تا سرت گرم بشه تا من بقیش رو برات...

    اینی که من دارم قسمت به قسمته الان چند تاشو میزارم اونجا بخون تا سرت گرم بشه تا من بقیش رو برات میل کنم
  19. mansourblogfa

    تهرون خونه اقوام میرید یا .... اصفهان نمیای؟ من شاید یه سر بیام مرند اخه شوهر خالم مرندی البته...

    تهرون خونه اقوام میرید یا .... اصفهان نمیای؟ من شاید یه سر بیام مرند اخه شوهر خالم مرندی البته احتمال زیاد تابستون بیام
بالا