گلوي آدم را بايد گاهي بتراشند
تا براي دلتنگي هاي تازه جا باز شود..
دلتنگي هايم كه جايشان نه در دل،كه در گلوي آدم است...
دلتنگي هائي كه مي توانند آدم را خفه كنند...
سلام نسيم عزيز...
ممنون از لطف بي شائبه تان...
شعر شما نيز زيبا بود ....
ناقابل است تقديم به شما...
اين شعر در جواب به ترانه هاي اندوه روح خودم و تمام روح هاي زخم خورده سروده شد...
ممنون و سپاسگزارم ازمهرباني شما...
نه خير ادامه ندارد و در همينجا به اتمام ميرسد...
در واقع فكر كنم مفهوم رو رسانيده باشم و نيازي به اضافه گوئي نداشته باشم....
من در قالب شعر نو و سپيد مينويسم ...
ممنون دوست عزيز.....
"نرسيده به آسمان"...جوابي است در "وا مانده از زمين "...
شايد به گفته شما كمي عاميانه باشد ... به هر حال از دقت و توجه شما سپاسگذارم.
http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/28828-قطرههای-چکیده-از-قلم-من-(سرودههاي-اعضاي-تالار)
صفحهات تقريبا پاياني هست...خودت زحمتش رو بكشش...
سيستمم ريخته به هم....