نتایح جستجو

  1. نقاب خردادی

    وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن...

    وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها باید به اجبار خفت
  2. نقاب خردادی

    [IMG]

    [IMG]
  3. نقاب خردادی

    [IMG]

    [IMG]
  4. نقاب خردادی

    [IMG]

    [IMG]
  5. نقاب خردادی

    1)جسد را می شستند و خوب تمیز می کردند. 2)اندام های داخلی را از بدن خارج می کردند و تنها قلب را...

    1)جسد را می شستند و خوب تمیز می کردند. 2)اندام های داخلی را از بدن خارج می کردند و تنها قلب را در جای خود باقی می گذاشتند. 3)بدن را با موادی پر می کردند. 4)بدن را به کمک ماده ای به نام نطرون(این ماده تمام رطوبت بدن را جذب می کند) و نمک قلیایی طبیعی خشک می کردند. 5)بعد از 40 یا 50 روز مواد را از...
  6. نقاب خردادی

    [IMG]

    [IMG]
  7. نقاب خردادی

    باغهای معلق بابل

    باغهای معلق بابل
  8. نقاب خردادی

    [IMG]

    [IMG]
  9. نقاب خردادی

    [IMG]

    [IMG]
  10. نقاب خردادی

    [IMG]

    [IMG]
  11. نقاب خردادی

    [IMG]

    [IMG]
  12. نقاب خردادی

    dar zemn doshmaneton sharmande

    dar zemn doshmaneton sharmande
  13. نقاب خردادی

    باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند باتو،...

    باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در...
  14. نقاب خردادی

    در این هنگام است که می توان نشست و به این شاگرد شگفتی که در اوج پرواز های سبک پر و زیبایش...

    در این هنگام است که می توان نشست و به این شاگرد شگفتی که در اوج پرواز های سبک پر و زیبایش ناگهان سقوط می کند فهماند که وصیت چیست ، که نصیحت چیست؟ به او فهماند که این پیغمبر بی امتی که از دنیای دیگری آمده است و با تو از زمین و آسمان های عالم دیگری سخن می گوید چه کند؟ جز با کلمات بشری جز با زبان...
  15. نقاب خردادی

    «سیگاری بر لب ، سری بر دو دست نگاهی به گوشه ای میخکوب، اندیشه ای غرق در اعماق دور رنج ها، دلی...

    «سیگاری بر لب ، سری بر دو دست نگاهی به گوشه ای میخکوب، اندیشه ای غرق در اعماق دور رنج ها، دلی سرشار از درد، لبخندی بیزار ، چشمانی بی اعتنا به هر چه و هر که هست و می توان دید و روحی تلخ و گرفتار و چهره ای همواره در پس سایه اندوه و اندیشه ! این بود طرح همیشگی سیمای من . این بود منی که همه می...
  16. نقاب خردادی

    ای کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من می سپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است پراز عشق و...

    ای کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من می سپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است پراز عشق و غرور است .مبادا بازیچه شود . می شکند. از دکتر علی شریعتی + دفترهای سبز روحی که در درد پخته می شود آرام می گیرد. احساسی که در هیچ گوشه ای از هستن آرام نمیتواند یافت ، آرام میگیرد . کسی که میداند کسی از...
  17. نقاب خردادی

    ای کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من می سپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است پراز عشق و...

    ای کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من می سپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است پراز عشق و غرور است .مبادا بازیچه شود . می شکند. از دکتر علی شریعتی + دفترهای سبز روحی که در درد پخته می شود آرام می گیرد. احساسی که در هیچ گوشه ای از هستن آرام نمیتواند یافت ، آرام میگیرد . کسی که میداند کسی از...
  18. نقاب خردادی

    چقدر این قفس برایم تنگ است من تاب تنگنا ندارم! کو آن مرکب زرین موی افسانه ای که از جانب غرب آمد...

    چقدر این قفس برایم تنگ است من تاب تنگنا ندارم! کو آن مرکب زرین موی افسانه ای که از جانب غرب آمد و جد مرا از گورش نجات داد و برد؟ به آسمان برد به جانب غرب برد آه !کی خواهد آمد؟ که بیاید و فرزند او را نیز که در این تنگنای گور رنج میبرد رها کند نجاتش دهد و به جانب غرب برد به جانب آزادی به سوی افق...
  19. نقاب خردادی

    خدایا بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم هرکجا آزادگی هست ببخشایم مردی بوده ام از مردم و میزیسته...

    خدایا بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم هرکجا آزادگی هست ببخشایم مردی بوده ام از مردم و میزیسته ام در جمع و اما مردی نیز هستم در این دنیای بزرگ که در آنم و مردی در انتهای این تا ریخ شگفت که در من جاری است و نیز مردی در خویش و در یک کلمه مردی با بودن و در این صورت دردهای وجود، رنج های زیستن، حرف...
  20. نقاب خردادی

    خدایا بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم هرکجا آزادگی هست ببخشایم مردی بوده ام از مردم و میزیسته...

    خدایا بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم هرکجا آزادگی هست ببخشایم مردی بوده ام از مردم و میزیسته ام در جمع و اما مردی نیز هستم در این دنیای بزرگ که در آنم و مردی در انتهای این تا ریخ شگفت که در من جاری است و نیز مردی در خویش و در یک کلمه مردی با بودن و در این صورت دردهای وجود، رنج های زیستن، حرف...
بالا