نه دیروز بچه خیلی بیحال بود همش یا خواب بود یا تو بغلمون یا رو پامون خواب بود داداس
اسالله بهتل میسه داادس
علی چطوره
چیکارا میکنه حواشت بهس هست داداس
درساش میخونه
نه فقط چاهی میخوله دینه
سوپم باکلی زحمت بهش دادیم من وبابا امروشم خواهرم به دامادم گفت نهار برامون غذا ببره تا مامان فقط حواسش به بشه باشه مامان که میگفت دیروز اشلا غذا نخورد
وایش تلویزیونم نگاه میکرد چون جشماش الوده بود میسوخ بعد هی میومد بغلم گرهه میکرد لجبازم شده بود مخصوصا از بیرون که اومده...
اره مامان اینا همه هنگ کرده بودن اوووووو داستان داریم یه بار ارایشکر یه بار مامانه
فرقیم نداره براش من یا مامان یا داداشم یا بابام باشیم باید بچه اش بشیم رو پاش بخوابیم بعد لالای میخونه موهای من که اینقد میکشه کچل میشم اخرش دهواس میتونم میگم نمیخوام بعد میره سراغ مامان بعد ماامن میشه میره خرید...