You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
-
ترسم این قوم که بردرد کشان می خندند
در سرکار خرابات کنند ایمان را
-
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
-
یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند
-
مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش وغلط مکن نگارا
-
تا اندران میانه که بینند روی او
تو نیز در میانه ایشان نشینیا
-
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
زفکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
-
ای دل چو زمانه میکند غمناکت
ناگه برود زتن روان پاکت
-
تو غره بدان مشو که می ،می نخوری
صد لقمه خوری که می غلامست آنرا
-
ره میخانه بنما تا بپرسم
معال خویش را از پیش بینی
-
محتاج قصه نیست گرت قصد خون است
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است