زیر بارون با توام تو خیابون با توام
تو دلم برف اومده من تو زمستون با توام
..........
من تو خیالم با توام تا خوبه حالم با توام
فنجون قهوهم خالیه اما تو فالم با توام
خواهشی دیگه ندارم این آخریشه
زیر بارون...!
اینجام بررررررف اومده بود. ولی اصلا حسشو نداشتم برم قدم زنی.یعنی وقتشم نبود.کل هفته دانشگاهم دیگه.
من امروز نتیجه یکی از امتحانامو که گند زده بودم دریافت کردم:|
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟!
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم،...
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟!
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم،...
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟!
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم،...
افسوس بود و جز افسوس چیزی به شب نمی تابید
هرچشمه ای که می خشکید از چشم ماه می افتاد
از روزگار دلگیرم ای کاش رنج آخر داشت
یوسف اگه برادر داشت کی توی چاه می افتاد
دل چشمه بود و می جوشید وقتی خدا واسه ی مردم
هر روز یه کوزه رو میشکست از تیکه هاش دل می ساخت
از تیکه تیکه ی قلبم هی کوزه ساخت اما حیف...
افسوس بود و جز افسوس چیزی به شب نمی تابید
هرچشمه ای که می خشکید از چشم ما می افتاد
از روزگار دلگیرم ای کاش رنج آخر داشت
یوسف اگه برادر داشت کی توی چاه می افتاد
دل چشمه بود و می جوشید وقتی خدا واسه ی مردم
هر روز یک کوزه رو میشکست از تیکه هاش دل می ساخت
از تیکه تیکه ی قلبم هی کوزه ساخت اما حیف
هی...