نتایح جستجو

  1. Mitra_Galaxy

    سلام داداش محسن عزیز [IMG]خواهش می کنم خب روزا که درگیر درس و مدرسه ام مجبورم شبا بیام

    سلام داداش محسن عزیز [IMG]خواهش می کنم خب روزا که درگیر درس و مدرسه ام مجبورم شبا بیام
  2. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    من دیوانه چو زلف تو رها می کردم هیچ لا یقترم از حلقه زنجــــــــیر نبود
  3. Mitra_Galaxy

    ثانیه های خاکستری...

    همه ی این راه ها که به تو نمی رسند طنابی اند حلقه ی گردنم ........
  4. Mitra_Galaxy

    رفتن...

    چنان غمناک کوچیدی فقط یادت برایم ماند به روی جاده نمناک نعش چشمهایم ماند ندانستم که طاعون فراقت کفر آمیز است میان لحظه های سخت و تکراری خدایم ماند صدای پای تو پیچیده در گوشم تراوت را بدنبالت نگاهی کن رحیلت در صدایم ماند اسیر خاطراتم سیرم از دنیا و ما فیها نمی دانی بدنبالت نگاه اشتهایم ماند...
  5. Mitra_Galaxy

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من...
  6. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که دوست خود روش بنده پروری داند
  7. Mitra_Galaxy

    be salamat nimitzo jan shab khooosh bye :gol:

    be salamat nimitzo jan shab khooosh bye :gol:
  8. Mitra_Galaxy

    Re shayad bashe alan dobare nasbesh mikooonam :gol:

    Re shayad bashe alan dobare nasbesh mikooonam :gol:
  9. Mitra_Galaxy

    salaaaaaaaaaaaaam

    salaaaaaaaaaaaaam
  10. Mitra_Galaxy

    baz mishe ama list dooostam nist

    baz mishe ama list dooostam nist
  11. Mitra_Galaxy

    کوچه های تنهایی

    هوا سرد است و سردتر از آسمان و زمین قلب من است! رو به مرگ/ هیچ راهی نیست. دریغ از دریچه ای که به کوچه ساکت و حزن انگیز ابدیت باز شود. سالها گذشته است و من هنوز همین جا کنار بوته یاس/ منتظر لمس دوباره ی دستانت نشسته ام.نیستی... تو نیستی که ببینی چگونه خوش نشین خاطره ی کوتاه پیوند سستمان می...
  12. Mitra_Galaxy

    فراق یار

    دوری می تواند بوی تو را با خود ببرد اما بودنت را نه ! دوری می تواند صدایت را با خود ببرد اما تكرار نام تو را در حفره های مغزم هرگز! من می توانم بی تو زندگی كنم اما نقاشی های بسیاری می میرد شعرهای بسیاری سروده نمی شود و من هر شب پاهایم را به دیوار می كوبم تا دردشان كمتر شود من می توانم...
  13. Mitra_Galaxy

    salam mamanooonam shoma khobi ? khobe migzare kabar salamati shoma che khabara ?

    salam mamanooonam shoma khobi ? khobe migzare kabar salamati shoma che khabara ?
  14. Mitra_Galaxy

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    ای خدای روز و شب گردان که دوران بین تویی من چه گویم زآنچه می بینم که بنیان بین تویی از خطای دید تا کی دیو را خوانم ملک دیده باطن عطا کن ای که عریان بین تویی دستها سوی تو و دلها پی سوداگری زین عبادت شرممان بادا که پنهان بین تویی مردم دلساده را برهان ز نقش رنگها زآنکه دام و دانه را در زیر دامان...
  15. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند؛ بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد؛ حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است...
  16. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    شمس تبریزی می گوید: « ما را رسول علیه السلام در خواب خرقه داد، نه آن خرقه كه بعد از دو روز بدرد و ژنده شود و در تونها افتد و بدان استنجا كنند ، بلكه خرقه صحبت، صحبتی نه كه در فهم گنجد ، صحبتی كه آن را دی و امروز و فردا نیست مرا رساله محمد رسول ا.. سود ندارد، مرا رساله خود باید، اگر هزار رساله...
  17. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    از گلستان سعدی: زاهدی میهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او تا ظن صلاحیت در حق او زیادت کند. ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی کین ره که تو می روی به ترکستان است چون به مقام خویش بازآمد سفره خواست تا تناولی کند...
  18. Mitra_Galaxy

    گفتگوهای تنهایی

    درد من تنهایی یك لحظه نیست یا كه ماندن در كنار جاده بی انتها درد من درد دل وتنهایی است درد آن رسوای شهر خالی است درد آن جسمی كه از صبح تا غروب در پی یك لقمه ی نان می دوید انتهای روز دستش خالی است درد ظلمت سخت نیست درد غربت درد نیست درد آن است كه تو شرمنده طفلت شوی درد من این است باور می...
  19. Mitra_Galaxy

    من با تو تنها نیستم.

    مرا تو بی سببی نیستی به راستی صلت كدام قصیده ای ای غزل؟ ستاره باران جواب كدام سلامی به آفتاب از دریچه تاریك؟ كلام از نگاه تو شكل می بندد. خوشا نظر بازیا كه تو آغاز می كنی.. پس پشت مردمكانت فریاد كدام زندانی است كه آزادی را به لبان بر آماسیده گل سرخی پرتاب می كند؟ ورنه این ستاره بازی حاشا چیزی...
  20. Mitra_Galaxy

    salam man riyazi mikhonam

    salam man riyazi mikhonam
بالا