من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات
واز این غربت تلخ
که به اجبار به پایم بستند
می گریزم از شب
می گریزم از عشق
و تو ای پاک ترین خاطره ها
همه جا در پی تو می گردم
یاد گرفتـــه ام
انسان مدرنی باشــــم
و هــر بار که دلتنگ میشــــوم
بـه جای بغض و اشک
تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــم کــه
هوای بـــد ایــن روزهــا
آدم را افسرده میکنـد ..!