حیف که شنبه نمی بینمت والا حالتو میپرسیدم:neutral:
صابونم خودتی:razz:
هم چنین روباه:razz:
من خرس مهربونمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم:redface:
برو از ملت یاد بگیر بدون اجازه من اب نمی خورن:biggrin:چه برسه به شیرینیای شما(چی بود خرابای رولت:) )
نخیر برادر بزرگه همیشه حرص این کوچولوهارو میخوره، من میخوام کوچولوه باشم:razz:
هرچند من همیشه خدا حرص شمارو می خورم ،مخصوصا این مهدیه:biggrin:
من نقش خرس مهربونم مگه یادت رفته:wallbash:
اله اونی دنه:w15:
برگشتم بهش شیرینی تعارف کنم تا اون لحظه ندیده بودم صورتشو یهو برگشت دیدم سفید کرده
آقا مارو میگی به زور خودمو نگه داشته بودم نخندم:biggrin:
منم تازه گیا نقش بادیگارد دوستان جوان رو به خوبی ایفا میکنم یه نقشم به من بده:w02:
یوخ منه سانتافه:cry:
این صدق دفعه اول که استادو دیده برگشته استاد بهش گفته :شما خوبین؟
صدق میگه:زیر سایه شما خوبیم.
استاد:مگه من درختم سایه داشته باشم.این حرفارو جمع کنین.
صدق:پس اونوقت گون آلتیندا گالمیشام:w15:
آورین آورین خودشه
همینو ادامه بده آخر ماه یه حال اساسی به موقعیت حرفه ایت میدی:biggrin:
فکر کنم با ماشین بیای این ورا
راستی واست تعریف کردم قضیه ی سایه ی درختو:w15:
حرف چیو نزنم هلیاااااااااااااااااااا:crying2:
باشه نمیرم همینجا میمونم تو بخند باشه
تو که میدونی من طاقت این حرفارو ندارم قلبم درد گرفت آخه چرااااااااااااااااااااااااااا:crying2: