پیرمردی (ادمین) تنها در روستایی زندگی می كرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این كار خیلی سختی بود. تنها پسرش (پیرجو) كه می توانست به او كمك كند در زندان بود.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: «پسر عزیزم (پیرجو) من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست...