میگفت وصیت بنویسیم بعد بریم خودمون رو بندازیم جلو ماشین
گفتم فایده نداره شل و پل که میشیم نمیمریم ولی
گفت بری از بلندی بندازیم خودمونو من دستمو میندازم پشت کمرتو توهم پشت کمر من
اما اون خانواده ایی که دلش و امیدش منم رو چیکار کنم
3 نفری که به امید من زنده هستن خودمو میذارم جای اونا!