نتایح جستجو

  1. russell

    سلام حامد جان :gol: در مورد اون قضیه ....:razz:

    سلام حامد جان :gol: در مورد اون قضیه ....:razz:
  2. russell

    سلام معصوم جونم:gol: صبح خواب موندم ...:cry: صبح زودم شد 8 و نیم ...:( کلاس صبح آمار که از دست...

    سلام معصوم جونم:gol: صبح خواب موندم ...:cry: صبح زودم شد 8 و نیم ...:( کلاس صبح آمار که از دست رفت ... کلاس معادلات هم آخرش رسیدم ...:w00: دوباره آمار داشتم اما ....:w16: رفتم کلاس آمار ... از سر درد نتونستم تحمل کنم :w09::confused: گفتم بشینم فایده نداره :w05: اومدم باشگاه :D ..:w24:
  3. russell

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    بر فراز دريا ابري سفيد روي دريا کشتي نقره اي در درونش ماهي زرد برکنارش خزه آبي مردي عريان در ساحل مي انديشد ابر شوم يا کشتي ماهي مي شوم يا خزه نه اين و نه آن و نه آن يکي دريا شو فرزندم دريا با ابرهايش با کشتي هايش با ماهيانش با خزه اش
  4. russell

    *** آشنایی و گفتگوی بچه های کامپیوتر....***

    سکرت جون رفتن به دانشگاه که کار هر روزمه :w10: . منظورم رفتن به خوابگاهه :w05:
  5. russell

    *** آشنایی و گفتگوی بچه های کامپیوتر....***

    هیچ وقت .... می خوای شاهدم بیارم ;) سکرت جون :cry: فردا صبح دوباره باید برم ... درسها هم زیاده ...
  6. russell

    *** آشنایی و گفتگوی بچه های کامپیوتر....***

    از من هم سلام ........:smile: سلام سکرت جان ... چه عجب یه دفعه سکرت نیومدی !!!!:D
  7. russell

    سلام حامد جون :w05:

    سلام حامد جون :w05:
  8. russell

    سلام سکرت جان :gol: :w05:

    سلام سکرت جان :gol: :w05:
  9. russell

    با بامدادِ شاعر، احمد شاملو

    طراده‏داران سرگردان بودند نمى‏دانستند شب را كجا به سر آرند و من منزلگاه ِ آخرين را بر ايشان در گشودم زنده‏گانى شوربخت بودند و بر ايشان رحمت آوردم طراده رانم من يا قابض ِ جان، اگر خوشتر مى‏داريد. زمان، نقدينه و سيم ايشان بود مزد مرا در كيسه داشتند و نمى‏دانستند با آن چه بايدشان كرد در...
  10. russell

    سلام کامران جان شعر جالبی بود ... خواستم شما هم بخونیش ... سرگردان بودند نمى‏دانستند شب را...

    سلام کامران جان شعر جالبی بود ... خواستم شما هم بخونیش ... سرگردان بودند نمى‏دانستند شب را كجا به سر آرند و من منزلگاه ِ آخرين را بر ايشان در گشودم زنده‏گانى شوربخت بودند و بر ايشان رحمت آوردم طراده رانم من يا قابض ِ جان، اگر خوشتر مى‏داريد. زمان، نقدينه و سيم ايشان بود مزد مرا در كيسه داشتند...
  11. russell

    مشاعرۀ سنّتی

    من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
  12. russell

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    مي خواهم به دريا بازگردم تصوير تمام قدم را در آينه آبي آب ببينم! مي خواهم به دريا بازگردم كشتي ها روانند، به سوي افق هاي روشن روانند! و هيچ اندوهي در آن بادبان هاي سفيد برافراشته نمي پيچد روزي، سهم من نيز در اين كشتي ها فرا مي رسد و دمي مرگم دررسيد...
  13. russell

    مشاعرۀ سنّتی

    در جنگلي زردْفام دو راه از هم جدا مي‌شدند و افسوس که نمي‌توانستم هر دو را بپويم چرا که فقط يک رهگذر بودم
  14. russell

    رابیندرانات تاگور...طنین خوش آهنگ وجدان بشری

    در نور این روز بی حساب و کتاب بهار شعر من آهنگ کسانی است که عبور کرده اند از کنار همه چیز و درنگ نمی کنند کسانی که می خندند و همان ها که می تازند و هرگز به عقب نگاه نمی کنند کسانی که خرم اند در نیمی از شیدایی لذت و با این حال خاموش می شوند در لحظه بی هیچ پشیمانی...
  15. russell

    با بامدادِ شاعر، احمد شاملو

    راستی را... راستى را كه به دورانى سخت ظلمانى عمر مى‏گذاريم‏ كلمات بى‏گناه‏ نابخردانه مى‏نمايد پيشانى صاف‏ نشان بيعارى‏ست‏ آن‏كه مى‏خندد هنوز خبر هولناك را نشنيده است‏ چه دورانى! كه سخن از درختان گفتن‏ كم و بيش‏ جنايتى‏ست. - چرا كه از اين‏گونه سخن پرداختن‏ در برابر وحشت‏هاى...
  16. russell

    به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین

    گفت به پیشم بیا گفت برایم بمان گفت به رویم بخند گفت برایم بمیر آمدم ماندم خندیدم مردم.
  17. russell

    ویلیام شکسپیر

    شیپور شایعه شایعه همچون شیپوری است که از لب های ظن و گمان و هوای حرص و حسادت در آن می دمند و پرده های آن چندان سهل است که آن غول کند ذهن هزار سر وآن توده سست رای و ناموزون نیز بر نواختن آن تواناست
  18. russell

    ویلیام شکسپیر

    جهان سخنگو اگر از غوغاي عالم واشتغالات زندگي دمي فارغ شويم درختان را به هزار زبان سخنگو مي يابيم و در جويبارها کتاب مي خوانيم واز سنگ موعظه مي شنويم وگوهر نيکي را در هر چيز مي بينيم
  19. russell

    سلام بجنوردی

    سلام بجنوردی
  20. russell

    خاطره ارغوانی گوهري در انگشتانم گرفتم و به خواب رفتم روز گرم بود و باد‌هاي ملال آور گفتم...

    خاطره ارغوانی گوهري در انگشتانم گرفتم و به خواب رفتم روز گرم بود و باد‌هاي ملال آور گفتم نگاه خواهد داشت بيدار شدم و انگشتان آمينم را سرزنش کردم گوهر از دست رفته بود و اکنون تنها چيزي که دارم خاطره‌ي‌ست ارغواني :gol:
بالا