ای دل! تو که مستی، چه بنوشی چه ننوشی
با هر میِ ناپخته نبینم که بجوشی
این منزلِ دل باز نه غصبی ست، نه وقفی
میراث رسیده ست به ما خانه به دوشی
دل سردم و بیزار از این گرمیِ بازار
غم های دم دستی و دلهای فروشی
رفته ست ز یاد آن همه فریاد و، نمانده ست
جز چند اذان، چند اذانِ در گوشی
نه کفرِ ابوجهل و...