پریشانم .
ندارم شوق پروازی
کجا باید برم این درد جانسوزم ؟
شدم آواره در اقلیم بی مهتاب پاییزی !
و می دانم هوا سرد است و خورشید از طلوعی ساده می ترسد .
کسی سر بر نیارد سرسری اینجاکه می دانم؛
منم تنهاترین غوّ اص این دریا
که افتادم بر این ساحل
تک و تنها
******
مرادریاب...