نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    پس با چی فارسی نوشتی یاد اون جک افتادم که راننده تاکسی میگه اقا دستتون لای درب نره اقاهه میگه...

    پس با چی فارسی نوشتی یاد اون جک افتادم که راننده تاکسی میگه اقا دستتون لای درب نره اقاهه میگه ممنون سرتون لای درب نره حالا چه ربطی داشت خودمم نمیدونم دی
  2. محـسن ز

    سلام مهدی جان ممنونم من رو همیشه شرمنده لطف بیکرانت میکنی

    سلام مهدی جان ممنونم من رو همیشه شرمنده لطف بیکرانت میکنی
  3. محـسن ز

    ایشالا در گیری به خوشی و خوشحالی باشه اگه از دستم کمکی بر میاد دریغ ندارم

    ایشالا در گیری به خوشی و خوشحالی باشه اگه از دستم کمکی بر میاد دریغ ندارم
  4. محـسن ز

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم وجدی نه که در گرد خرابات برآییم نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم اینجا نه و آنجا نه که گوییم کجاییم حلاج وشانیم که از دار نترسیم مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
  5. محـسن ز

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    نام مورد تایید است فقط نوع متن یا شعری که میخواهید بگذارید در اینجا بگذارید بررسی شود باتشکر
  6. محـسن ز

    بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم زهدی نه که در کنج مناجات...

    بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم وجدی نه که در گرد خرابات برآییم نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم اینجا نه و آنجا نه که گوییم کجاییم حلاج وشانیم که از دار نترسیم مجنون صفتانیم که در عشق خداییم ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود...
  7. محـسن ز

    تورو خدا به زمین هدیه داد در چنین روزی وه چه هدیه ی زیبایی بود در واپسین روزهای برج بهترین...

    تورو خدا به زمین هدیه داد در چنین روزی وه چه هدیه ی زیبایی بود در واپسین روزهای برج بهترین راستی سایه ای بودی به گسترش همه دلها وچه خوب برهمه دلها سایه افکندی سایه ات همیشگی سایه عزیز تولدت مبارک:gol::gol:
  8. محـسن ز

    حال و احوال ابجی گل چه بی صدا میایی

    حال و احوال ابجی گل چه بی صدا میایی
  9. محـسن ز

    خودتان گل بودید ممنون:gol::gol::gol:

    خودتان گل بودید ممنون:gol::gol::gol:
  10. محـسن ز

    سلااااااااااااام احوال شما خوشحال شدم هستید

    سلااااااااااااام احوال شما خوشحال شدم هستید
  11. محـسن ز

    ممنون حمید جان واقعا یکی از شعرای به یاد ماندی سهراب رو گذاشتی دستت درد نکنه

    ممنون حمید جان واقعا یکی از شعرای به یاد ماندی سهراب رو گذاشتی دستت درد نکنه
  12. محـسن ز

    میشه نوه ام رو فراموش کنم دختر هیچ وقت اون روزای کنار هم بودن فراموش شدنی نیست

    میشه نوه ام رو فراموش کنم دختر هیچ وقت اون روزای کنار هم بودن فراموش شدنی نیست
  13. محـسن ز

    عجب برگشته اوضاع زمانه نمانده از خشونت هیچ نشانه تو میگویی گربه جوجه میخواد جوجه بر پشت گربه...

    عجب برگشته اوضاع زمانه نمانده از خشونت هیچ نشانه تو میگویی گربه جوجه میخواد جوجه بر پشت گربه میکنه سواره
  14. محـسن ز

    فراق یار

    مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات روی میزت راه می د‌هی؟ می‌شود وقتی می‌نویسی دست چپت توی دست من باشد؟ اگر خوابم برد موقع رفتن جا نگذاری مرا روی میز ! از دلتنگیت می‌میرم وقتی نيستی می‌خواهم بدانم چی پوشيده‌ای و هزار چيز ديگر تو بگو چطور به خودم و خدا کلافه بپیچم...
  15. محـسن ز

    كوي دوست

    در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها همه جا شناور بودند . روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت : بیایید یک بازی بکنیم مثلا ً قایم باشک . همه از پیشنهاد او شاد شدند . دیوانگی فورا ً فریاد زد...
  16. محـسن ز

    دفتر مدیریت تالار ادبیات

    جستار مورد نظر تائید شد موفق باشید
  17. محـسن ز

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما آب روی خوبی از چاه زنخدان شما عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده بازگردد یا برآید چیست فرمان شما کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت به که نفروشند مستوری به مستان شما بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما با صبا...
  18. محـسن ز

    کودکانه ها...

    مرغ زرد پا کوتاه (ترانه مسجد سلیمان) آهای آهای آب اومد کدوم آب؟ همون آب که تش خاموش کرد. کدوم تش؟ همون تش که چوب روشن کرد. کدوم چوب؟ همون چوب که پشت در بود. کدوم در؟ همون در که شب نبستی. کدوم شب؟ همون شب که خرسه اومد. کدوم خرس؟ همون خرس که مرغه رو برد. کدوم مرغ؟ همون مرغ زرد پا کوتاه، سینه...
  19. محـسن ز

    کودکانه ها...

    یک "اوسنه ی" قدیمی از زبان مردم خراسان روزی بود روزگاری بود پشت خانه ما گودالی بود موش ماشوره می کرد بچه موش ناله می کرد اسب اسب بازی می کرد شتره نمد مالی می کرد خره خراطی می کرد بز، آمد به جنگش، افتاد دنونش شکست گفت: چه کنم؟ چاره کنم؟ رو بدروازه کنم دروازه نگین داره قفل عنبرین...
  20. محـسن ز

    کودکانه ها...

    یکی بود، یکی نبود در خانمان گدالی بود پشه چادر زده بود تو چادر نشسته بود گربه عطاری می کرد موشه بقالی می کرد شتره نمد مالی می کرد فیل اومد نگاه کنه افتاد دندانش شکست گفت چی کنم چی نکنم رومو به دروازه کنم صدای بزغاله کنم بیجی، بیجی، مع، مع دنبه داری ؟ نه نه پس چرا می گی مع مع
بالا