در اين خيمه شب بازي روزگار
درست است من هم عروسك شدم
درست است در سلك بازيچگان
نمايان به صد رنگ و مسلك شدم
سر نخ بدستان دراين صحنه ها
نخ آويز دستان ديگر شدند
تما شا گران راچه پنداشتي
كه مبهوت اينگونه منظر شدند
به بازيچه و دستها بنگريد
همه حكم بر دار يك ديگرند
گراز ديده من تما شا كنيد
تما شا گران...