خونه تنهابودم یهو برامون مهمون اومد......
پسرخالم وزنش ودختر دوسالش .........
بچشون روخیلی دوست داشتم دختر نازی بود..از در که واردشد پریدم بغلش کردم گفتم الهی مامانی دخترگلم خوشگلم..........:surprised::D
یهودیدم پسرخالم وزنش دارن چپ چپ نگام میکنن...........:razz:
بچه رو گذاشتم زمین رفتم...