خواهر کوچکم از من پرسید...
...من به او خندیدم!
کمی آزرده و حیرت زده گفت:
"روی دیوار و درختان دیدم!"
...باز هم خندیدم!
گفت: دیروز خودم دیدم پسر همسایه
پنج وارونه به مینو میداد!
...آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید!!!
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:
بعدها وقتی غم،
سقف کوتاه دلت را خم...