از سر زلف تو پیداست که پیمان شکنی
نه عجب از تو که پیمان محبان شکنی
رفت با حلقه زلفت دل دیوانه من
کس ندیدم که شود همسفر راهزنی
شور شیرین برد از یاد به فرهاد اگر
شبی از تلخی هجران تو گویم سخنی
گرچه آسان شده ام صید تو عیبم نکنند
گر بدانند خلایق که تو صیاد منی
باد از چهره خوبان چمن پرده فکند
وقت...