ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش/
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
از بس که دست میگزم و آه میکشم/
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می سرود/
گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش
کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو/
بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش
خواهی که سخت و سست جهان...