نتایح جستجو

  1. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
  2. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند
  3. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
  4. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    تا توانی دلی به دست آور دل شکستن هنر نمی باشد
  5. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود
  6. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
  7. نگار88

    سلام بله رسید من تاپیکو کلی ندیدم فقط دیدم زدن اولین دوره تموم شد ....

    سلام بله رسید من تاپیکو کلی ندیدم فقط دیدم زدن اولین دوره تموم شد ....
  8. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    وای سلام به به چه شعری:redface: شبی پرسیدمش با بی قراری/ به غیر از من کسی را دوست داری / به چشمش اشک شد از شرم جاری / میان گریه هایش گفت آری
  9. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    سلام... من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نیایی
  10. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی / ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم
  11. نگار88

    تا کی هستین باشگاه؟؟

    تا کی هستین باشگاه؟؟
  12. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    اشتباه کردم تو پست قبلیم... تو آنی که از یک مگس رنجه ای/ که امروز سالار و سرپنجه ای
  13. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/به غمزه مسئله آموز صد پدرس شد
  14. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    خجالتم ندین ما شاگردی شما رو می کنیم استاد:redface: تو نه مثل آفتابی که ظهورت غیبت افتد ... دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
  15. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    دیشب صدای تیشه داز بیستون نیامد ..... شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
  16. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    تو نیکی می کن و در دجله انداز ..... که ایزد در بیابانت دهد باز
  17. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ..... موجیم که آسودگی ما عدم ماست
  18. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    دوش مرغی به صبح می نالید .... غقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
  19. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید .... قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
  20. نگار88

    مشاعرۀ سنّتی

    من تاجایی که خوابم نبره هستم.... دوش مرغی به صبح می نالید / عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
بالا