نتایح جستجو

  1. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    امشب بـه ســرم هوای یــارم زده است بـر دیده هـوس، روی نگارم زده است امشب کــه زحـالش خبری نیست مـرا باد آمده از ســـایه کنـــــارم زده است امشب ز فــــراغ روی ماهش زخمـــی بـــر این دل تنــگ بـی قرارم زده است فردا که رسد بر ســـر من خواهد دید دیشب غمش از حنجره دارم زده است
  2. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من بیاور قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من به ما گو حاجت خود را اجابت می‌کنم آنی طلب کن هرچه می‌خواهی مهیا کردنش با من اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من...
  3. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    گاه، دلتنگ شوی، گاه، بی حوصله و سخت و غریب! و زمانی را هم، غرق شادی و پر از خنده و عشق... همه را، ای گل ناز، به خداوند سپار...
  4. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    گل من، قلبت را، به خداوند سپار... آن همه تلخی و غم، این همه شادی و ایمانت را... گاهی از عشق گذر کن و دلت را، بسپار به خداوندی که خوب می داند گل من؛ سهم تو از دل چیست...!
  5. سوگلییی

    سلام صبح شما هم به خیر البته با کمک دوستان خوب جلو رفته

    سلام صبح شما هم به خیر البته با کمک دوستان خوب جلو رفته
  6. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    دوستان سلام شرمنده که تشکر ندارم انشالله جبران میکنم
  7. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    امشب از اعماق وجودم، با تو به گفت وگو می نشینم، به خاطر تمام الطاف و نعمت هایی که به من دادی، تو را سپاس می گویم. و از تو می خواهم که مرا یاری کنی تا تمام صفات خوب و زیبا را در وجودم شکوفا کنم. معبودا! تقدیر مرا آنگونه که صلاح من در آن است برایم رقم بزن. شاید من در انتخاب راه اشتباه کرده...
  8. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    از دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم
  9. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    دستت رو بزار روي قلبت، اين ساعته عمرته كه داره تيك تيك مي كنه، جالبه، هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع كرد
  10. سوگلییی

    سلام دوست من صبحت به خیر شما خیلی لطف داری ممنون

    سلام دوست من صبحت به خیر شما خیلی لطف داری ممنون
  11. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    راستی ... یادت هست... که در ان روزعزیز که شکفتی ازدر قلب من در تپش افتاد سیب افتادوچرخید و به پای تو رسید وتو چون ماه به من خندیدی خنده ات .. ماهی در تنگ بلور خنده ات.. جام شراب خنده ات.. تیر خلاص راستی... تو اگر میل نبودنت با من پس چرا خندیدی...!!!؟؟؟
  12. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    رسم زندگی این است یک روز کسی را دوست می داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی؟ این رسم زندگی است...
  13. سوگلییی

    سلام صبح به خیر

    سلام صبح به خیر
  14. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    اعتماد به خداوند در مورد روياهاي خود ؛ يك روش براي خوشحال كردن اوست او به شما اجازه نخواهد داد كه اميد وروحيه خود را از دست بدهيد و همانطور كه توانائي او را در انجام كارها مي بينيد ؛ اميد شما نيز زنده خواهد شد خداوند منتظر شماست كه روياها و آرزوهاي خود را به او بگوييد
  15. سوگلییی

    دوستداران دکتر علی شریعتی بیان اینجا

    هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود هر لحظه دردی سر بر می‏دارد و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است ؟
  16. سوگلییی

    دوستداران دکتر علی شریعتی بیان اینجا

    آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند ، تو به دنبال نگاه زیبا باش !
  17. سوگلییی

    دوستداران دکتر علی شریعتی بیان اینجا

    اگر مثل گاو گنده باشی ، میدوشنت ، اگر مثل خر قوی باشی ، بارت می كنند ، اگر مثل اسب دونده باشی ، سوارت می شوند... فقط از فهمیدن تو می ترسند !
  18. سوگلییی

    دوستداران دکتر علی شریعتی بیان اینجا

    من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند .
  19. سوگلییی

    راهی به سوی آغاز

    روزهایی هست که دلت پرنده می خواهد که بیاید و نرم برشانه ات بنشیند وآرام بخوابد. توروز را بخواه ...پرنده حتما می آید و نرم برشانه ات می نشیند وآرام می خوابد توفقط روزرا بخواه!
  20. سوگلییی

    سلام چطوری؟

    سلام چطوری؟
بالا