نتایح جستجو

  1. fahimeh89

    :redface: خجالت زده شدم دیگه...

    :redface: خجالت زده شدم دیگه...
  2. fahimeh89

    کاش میشد به جای ساعت ، فصل ها را عقب کشید ؛ آنوقت دوباره تابستان میشد و من برای تو گوشواره های...

    کاش میشد به جای ساعت ، فصل ها را عقب کشید ؛ آنوقت دوباره تابستان میشد و من برای تو گوشواره های گیلاس می چیدم … شبتون آروم ...پاینده باشید.
  3. fahimeh89

    بیا علیرضا چای تازه دم :smile: [IMG]

    بیا علیرضا چای تازه دم :smile: [IMG]
  4. fahimeh89

    بیا بیا راه را کوتاه کن از کوچه ها بگذر و به دیوارها اعتنایی نکن درها را پنجره ها را باز...

    بیا بیا راه را کوتاه کن از کوچه ها بگذر و به دیوارها اعتنایی نکن درها را پنجره ها را باز کن پرده ها را کنار بزن و شتابان خودت را به من برسان و بی هیچ کلامی از من هر چه که می خواهی بخواه تا که من جان نثار تو کنم
  5. fahimeh89

    عزیزدلم قابل تو رو نداشت...:)

    عزیزدلم قابل تو رو نداشت...:)
  6. fahimeh89

    تو مهری ، مهربانی ، کم نشو از فصل پاییزم که باید شعر را از برگ دستانت بیاویزم تو عاشق باش با من،...

    تو مهری ، مهربانی ، کم نشو از فصل پاییزم که باید شعر را از برگ دستانت بیاویزم تو عاشق باش با من، پنجره خیس است از باران من اینجا چای را با طعم دلخواه تو می ریزم...
  7. fahimeh89

    تو مهری ، مهربانی ، کم نشو از فصل پاییزم که باید شعر را از برگ دستانت بیاویزم تو عاشق باش با من،...

    تو مهری ، مهربانی ، کم نشو از فصل پاییزم که باید شعر را از برگ دستانت بیاویزم تو عاشق باش با من، پنجره خیس است از باران من اینجا چای را با طعم دلخواه تو می ریزم خواهش میکنم دوست خوبم
  8. fahimeh89

    شعر مال من که نبود، اما من انتخاب کردم واسه علیرضا:redface:

    شعر مال من که نبود، اما من انتخاب کردم واسه علیرضا:redface:
  9. fahimeh89

    علیرضا !چی قشنگ بود؟

    علیرضا !چی قشنگ بود؟
  10. fahimeh89

    آره عزیزم بد شد که پیامت نرسید به من....:biggrin:

    آره عزیزم بد شد که پیامت نرسید به من....:biggrin:
  11. fahimeh89

    بیا بیا راه را کوتاه کن از کوچه ها بگذر و به دیوارها اعتنایی نکن درها را پنجره ها را باز...

    بیا بیا راه را کوتاه کن از کوچه ها بگذر و به دیوارها اعتنایی نکن درها را پنجره ها را باز کن پرده ها را کنار بزن و شتابان خودت را به من برسان و بی هیچ کلامی از من هر چه که می خواهی بخواه تا که من جان نثار تو کنم
  12. fahimeh89

    بیا بیا راه را کوتاه کن از کوچه ها بگذر و به دیوارها اعتنایی نکن درها را پنجره ها را باز...

    بیا بیا راه را کوتاه کن از کوچه ها بگذر و به دیوارها اعتنایی نکن درها را پنجره ها را باز کن پرده ها را کنار بزن و شتابان خودت را به من برسان و بی هیچ کلامی از من هر چه که می خواهی بخواه تا که من جان نثار تو کنم
  13. fahimeh89

    دکتر فهیمه: از چی گرفته دلت؟:surprised:

    دکتر فهیمه: از چی گرفته دلت؟:surprised:
  14. fahimeh89

    نمیدونم : بخاطر این که گذاشته بودی، آخه تو دکتر من هستی از تو بعیده از این حرفا عزیزم يک تلنگر...

    نمیدونم : بخاطر این که گذاشته بودی، آخه تو دکتر من هستی از تو بعیده از این حرفا عزیزم يک تلنگر هم کافی بود برای اينکه بشکنم، به هر حال ممنون از مشتت..
  15. fahimeh89

    علیرضا

    علیرضا
  16. fahimeh89

    باشه عزیزم علیرضا ناراحتی؟

    باشه عزیزم علیرضا ناراحتی؟
  17. fahimeh89

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    عاشقانه هایم را سرودم و تو هرگز نخواندی و نخواهی خواند... اینجا شب من طولانی است... باور کرده ام دیگر بی تو حتی آسمان هم آبی نیست...
  18. fahimeh89

    من از این تنهایی از این که دیر می آیی از این که روزی به من بگویی تو به من نمی آیی می ترسم...

    من از این تنهایی از این که دیر می آیی از این که روزی به من بگویی تو به من نمی آیی می ترسم.... چرا نمی دانی تو چگونه بی تو زمان میگذرد بارها این را از خودم می پرسم من می ترسم...می ترسم...
  19. fahimeh89

    من از این تنهایی از این که دیر می آیی از این که روزی به من بگویی تو به من نمی آیی می ترسم...

    من از این تنهایی از این که دیر می آیی از این که روزی به من بگویی تو به من نمی آیی می ترسم.... چرا نمی دانی تو چگونه بی تو زمان میگذرد بارها این را از خودم می پرسم من می ترسم...می ترسم...
  20. fahimeh89

    سعی میکنم تا خود صب بیدار بشینم ببینم تو چطوری میخوای به من علامت بدی:)

    سعی میکنم تا خود صب بیدار بشینم ببینم تو چطوری میخوای به من علامت بدی:)
بالا