:gol::gol:
بله سرده یه فکری به حال در میکنیم...دی نجاری
مرسی دوست عزیز.
نه فامیلی من قشنگ تر از فامیلی اون خدا بیامرزه...نه وبلاگ من سال هاست بسته اس!
نه تشابهی نداریم.
فیس چن تایی شعر دارم...اونم در و پنجره اونجا کیپه دیده نمیشه...دی
شب بخیر.:smile::gol:
ما به عهد حسن تو ترک دل و جان گفتهایم
با رخ و زلف تو شرح کفر و ایمان گفتهایم
یاد زلفت کردهایم و نام زلفت بردهایم
هم پریشان گشتهایم و هم پریشان گفتهایم
- عطار
مرسی باران عزیز...شما لطف دارید.
خب شاید منطقه ای که من هستم با گرینویچ شما فرق داره...دی خودتون پیدا کنید.
بله در حیاط و باید ببندیم تا برف نیومده...دی
شب بخیر...ممنون که بودین و ببخشید بی خواب موندین.
:redface::gol:
خواهش می کنم، ممنونم از لطفتون.
چن تایی دیده بودم، بداهه گفتن سخته، نشونه خوبیه که شاعر هستین.
باشه پس منتظر میمنیم تا بلکه ایشالا یه روز وبلاگ زدین، اونجا بخونیم.
مرسی.:gol:
ایشالا درس و مشق تموم شه، با خیال راحت بخونین.
گرفتم سقف و ...خواهش می کنم چوب کاری میکنید.منم هر از گاهی مینویسم...شاعر نیستم.
حالا نمیشه یه سطر از اون نوشته ها رو بخونم؟ اینم بگم هنرمند باید انتقاد پذیر باشه! پس باید اثر هنریش و مردم بخونن و کارش نقد شه!
همون کتاب هایی که گفتین...سووشون و...
حتی شعر نو؟
کار خوبی میکنین حفظ کردن برا حافظه و روزای پیری بدرد میخوره...دی
آفرین باران خودمون، ادیبی بودین و خبر نمیدادین؟
خب از این دست نوشته ها ما رو هم بی نصیب نگذارید.
اون دی سقف عالی بود.:biggrin: