دیدم باحاله برات فرستادم ........فقر همه جا سر میكشد .......فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیستفقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند
به نام خدایی که دوستش داریم
زند گی رسم خوشایندی است
پر و بالی دارد اندازه ی مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی ...