ميدونم كه اين داستان بايد در بخش شعر و ادبيات و داستانهاي كوتاه زده ميشد. اما گاهي بعضي داستانها اينقدر تكان دهنده و زيبا هستند كه حيفه لابلاي داستانهاي بلند و كوتاه گم بشن. بخونيد:
معــجزه ی بــــاران !
منبع : مجله موفقیّت
آن روز یکی از گرم ترین روزهای فصل خشکسالی بود و تقریباً یک ماه...