هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن...
پنهان شـــــدم ام پشت لبـــــخنــــدی که درد می کند
و امــــان از این بوی پاییزی و آسمان ابری
که آدم نه خودش میداند دردش
چیــــست و نه هیچ کـــس دیگر
فقط میداند
هرچــــه هوا سردتر
میشود
دلش آغوش گرم میخواهد