یک روز ، یک دسته گل کوچک کوتاه قد برایت آوردم
پدرت ناگهان و پیش از تو سر رسید
دسته گل را دید،آذری خندید
-هاه! این را باش در ساوالان من،گل،بالاتر از قامت توست
گیله مرد کوچک! تو در دریای گل برای دخترم
یک قطره گلک آورده ای مردک
کتاب یک عاشقانه آرام
نادر ابراهیمی