منو
انجمن
ارسال های جدید
جستجو در تالارها
جدیدترینها
ارسال های جدید
جدیدترین ارسال های پروفایل
آخرین فعالیت
کاربران
بازدید کنندگان کنونی
جدیدترین ارسال های پروفایل
جستجو در ارسال های پروفایل
ورود
عضویت
جدیدترینها
جستجو
جستجو
جستجو فقط در عنوان ها
توسط:
آخرین فعالیت ها
ثبت نام
منو
ورود
عضویت
Install the app
نصب
جستجو
جاوا اسکریپت غیر فعال است برای تجربه بهتر، قبل از ادامه، جاوا اسکریپت را در مرورگر خود فعال کنید.
You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser
.
نتایح جستجو
مشاعرۀ سنّتی
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست نقطه دود است که در حلقه جیم افتادست
taraneh_de
ارسال #29,204
Sep 11, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
اشکال نداره. پیش میاد دیگه!:smile: خواهش می کنم. کدوم شعرها رو میگی؟ اگه این آخری ها رو می گی ، از فروغ فرخزاد هست.
taraneh_de
ارسال #29,173
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
نه ، اتفاقا درسته. دو نفر قبلی اشتباه کردند. ادامه بده
taraneh_de
ارسال #29,167
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا _ پریانی که سر از آب به در می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان هم چنان خواهم راند
taraneh_de
ارسال #29,162
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
می شتابند از پی هم بی شکیب روزها و هفته ها و ماه ها چشم تو در انتظار نامه ای خیره می ماند به چشم راهها
taraneh_de
ارسال #29,158
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
در اتاق کوچکم پا می نهد بعد من با یاد من بیگانه ای در بر آیینه می ماند به جای تار مویی ، نقش دستی ، شانه ای
taraneh_de
ارسال #29,151
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
دیدگانم همچو دالان های تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد
taraneh_de
ارسال #29,148
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
یک قطره آب بود با دریا شد یک ذره خاک با زمین یکتا شد آمد شدن تو اندر این عالم چیست آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
taraneh_de
ارسال #29,144
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود
taraneh_de
ارسال #29,139
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
می رهم از خویش و می مانم ز خویش هر چه بر جا مانده ویران می شود روح من چون بادبان قایقی در افق ها دور و پنهان می شود
taraneh_de
ارسال #29,135
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند که به یک شعله به یک خواب لطیف
taraneh_de
ارسال #29,132
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
می نوش که عمر جاودانی اینست خود حاصلت از دور جوانی اینست هنگام گل و باده و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی اینست
taraneh_de
ارسال #29,129
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعره با کلمات آلمانی
das Handtuch حوله
taraneh_de
ارسال #18
Sep 10, 2010
تالار:
زبان آلمانی
مشاعرۀ سنّتی
از جمله رفتگان این راه دراز باز آمده کیست تا بما گوید باز پس بر سر این دو راهه ی آز و نیاز تا هیچ نمانی که نمی آیی باز
taraneh_de
ارسال #29,125
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد گر چشمه زمزمی و گر آب حیات آخر به دل خاک فرو خواهی شد
taraneh_de
ارسال #29,114
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
یاران موافق همه از دست شدند در پای اجل یکان یکان پست شدند خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر دوری دو سه بیشتر ز ما مست شدند
taraneh_de
ارسال #29,110
Sep 10, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام زما و نی نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبود هیچ خلل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
taraneh_de
ارسال #28,941
Sep 7, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
من ظاهر نیستی و هستی دانم من باطن هر فراز و پستی دانم با این همه از دانش خود شرمم باد گر مرتبه ای ورای مستی دانم
taraneh_de
ارسال #28,937
Sep 7, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعرۀ سنّتی
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
taraneh_de
ارسال #28,932
Sep 7, 2010
تالار:
مشاعره
مشاعره با کلمات آلمانی
die Heimat وطن
taraneh_de
ارسال #14
Sep 7, 2010
تالار:
زبان آلمانی
قبلی
1
...
برو به صفحه ی
برو
7
8
9
10
بعدی
اول
قبلی
9 از 10
برو به صفحه ی
برو
بعدی
آخر
جستجو
بالا