نتایح جستجو

  1. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست نقطه دود است که در حلقه جیم افتادست
  2. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    اشکال نداره. پیش میاد دیگه!:smile: خواهش می کنم. کدوم شعرها رو میگی؟ اگه این آخری ها رو می گی ، از فروغ فرخزاد هست.
  3. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    نه ، اتفاقا درسته. دو نفر قبلی اشتباه کردند. ادامه بده
  4. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا _ پریانی که سر از آب به در می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان هم چنان خواهم راند
  5. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    می شتابند از پی هم بی شکیب روزها و هفته ها و ماه ها چشم تو در انتظار نامه ای خیره می ماند به چشم راهها
  6. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    در اتاق کوچکم پا می نهد بعد من با یاد من بیگانه ای در بر آیینه می ماند به جای تار مویی ، نقش دستی ، شانه ای
  7. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    دیدگانم همچو دالان های تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد
  8. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    یک قطره آب بود با دریا شد یک ذره خاک با زمین یکتا شد آمد شدن تو اندر این عالم چیست آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
  9. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود
  10. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    می رهم از خویش و می مانم ز خویش هر چه بر جا مانده ویران می شود روح من چون بادبان قایقی در افق ها دور و پنهان می شود
  11. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند که به یک شعله به یک خواب لطیف
  12. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    می نوش که عمر جاودانی اینست خود حاصلت از دور جوانی اینست هنگام گل و باده و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی اینست
  13. taraneh_de

    مشاعره با کلمات آلمانی

    das Handtuch حوله
  14. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    از جمله رفتگان این راه دراز باز آمده کیست تا بما گوید باز پس بر سر این دو راهه ی آز و نیاز تا هیچ نمانی که نمی آیی باز
  15. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد گر چشمه زمزمی و گر آب حیات آخر به دل خاک فرو خواهی شد
  16. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    یاران موافق همه از دست شدند در پای اجل یکان یکان پست شدند خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر دوری دو سه بیشتر ز ما مست شدند
  17. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام زما و نی نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبود هیچ خلل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
  18. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    من ظاهر نیستی و هستی دانم من باطن هر فراز و پستی دانم با این همه از دانش خود شرمم باد گر مرتبه ای ورای مستی دانم
  19. taraneh_de

    مشاعرۀ سنّتی

    در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
  20. taraneh_de

    مشاعره با کلمات آلمانی

    die Heimat وطن
بالا