و من متولد می شوم...
بار دیگر...
از نو...
از نور می گذرم...و نور در من...
سیاهی ها هنوز هم هستند...
هر دوسمت حقیقت...
اما نور به موازات سیاهی...آنجا که مرزی نیست...می رود...
و ما در بی نهایت...
من دیگر ماست...
حقیقت چیزی جز این نیست...خود ما...
چه تاریک چه روشن...که روشن...