آن عاشق دیوانه که برج به این بلندی را ساخت
کندانسور و ریبویلر و جریان برگشتی را ساخت
بی شک جرم و عملیات پاس کرد و از آن
سر مست شد و برج تقطیر را ساخت
چی گفتی؟
خوبه آفرین;) یکم بیشتر سعی کنی بهتر میشه
سوالی داشتی از استاد بپرسی ها تعارف نکنی باشه؟:D:D
راستی به نغمه هم لقب مشاور اعظم رو بدی خوبه ها:biggrin::biggrin:
دیگه چی کار کنیم
عطار روح بود و سنایی دو چشم او
ما از پی سنایی و عطار آمدیم
----------------------------
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یك كوچه ایم
آره برو بیار،البته من که دفتر ندارم چند تا کاغذ پاره هستش:D
مریم باز تنبل شدی ها زود باش:mad:
هر چه از دوست رسد نیکوست مریم جان،بزار کتک بزنه....:D
جدا؟ به نظر خودمم این بهتر بودش
نه بابا،راستش شعرام رو گذاشتم جلوم دارم نگاه میکنم ببینم کدوم رو میشه
توش تغییر داد،اگر به ذهن باشه که من تعطیلم:biggrin::biggrin:
ای بابا
حالا که یک نفرم منو کفش کرده تو چشم نداری ببینی...
خب مگه چیه؟ حالا شاید اومدم پیشت مشاوره خیلی ناراحت نباش
خداروشکر ما مثل بعضی ها خسیس نیستیم
اشکال نداره بیاد فقط من روی ماهش رو ببینم بسه...
جدا چطور بود مریم؟
حالا ببین این چطوره
به برج ما نمی توان یافت شهریارا عیب
جز این قدر که ویپینگ میکند گاهی
نه گلم من که جسارت نمی کنم
ولی خب خیلی دوست دارم بتونم بیام منم
آخه تو شعرای کهن کمتر بارون هست، نه اینکه نباشه ولی کمه
موقعی هم که عشق بود که من نبودم و نتونستم خیلی حیف شد
حالا انشالا هر وقت عوض کردی گلم، منم بتونم بیام