ی جمله نیست که بخوام بگم.ی دنیا حرفه....
امشب شکسم به خاطر بندت که به رخم کشید مادر بودنشو....
به رخم کشید چیزی رو که هیچوقت نمیتونم با تموم وجودم حس کنم...
خدایا تا حالا به این قضبه اینجوری نگاه نکرده بودم
خلقم گرفته از بندت که انگشت انداخت تو چشمم.بهم گفت تو مادر نمیشی..
خدایا سوزوند منو...