یک داستانِ شگفت انگیز!!
دختر و پسری عاشق هم میشن و تصمیم میگیرن با هم ازدواج کنند، پدرِ دختربه شدت مخالفت میکنه. دختر که نمیتونه رضایت پدر رو بگیره،تصمیم میگیره که با پسر فرار کنه، پدر دختر وقتی متوجّهِ موضوع میشه با ازدواجِ اونها موافقت میکنه، یک هفته قبل از عروسی دختر در چالهای...