من آن بازیچه ای هستم
که میرقصم به هر سازت
تو میخندی به کبر آخر به این چشمان گریانم
خدایی ناخدایی
هرچه هستی غافلی یارب
که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم
توئی قادر توئی مطلق
نسوزان خشک و تر باهم
که من فریاد نسلی
عاصی و قومی
پریشانم
من آن بازیچه ای هستم
که میرقصم به هر سازت
تو میخندی به کبر آخر به این چشمان گریانم
خدایی ناخدایی
هرچه هستی غافلی یارب
که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم
توئی قادر توئی مطلق
نسوزان خشک و تر باهم
که من فریاد نسلی
عاصی و قومی
پریشانم
مدارا میکنم وقتی که تو میری میدونم با یه حس ِ تازه درگیری
دروغ و از تویه چشمات می خونم
همون وقتی که تو دستام و می گیری
تظاهر میکنی تموم ِ دنیاتم بدون ِ من نمی تونی و میمیری
منم لبخند میریزم به روی ِ تو
نمیدونی که میدونم تو درگیری
من اونقدر عاشقت هستم که با این حال می...