خوب میشید :دعا
ولی شب هایی که من هستم معمولا قسمت نیست شما رو ببینم. قسمت...
نه براتون نوشتم که سفری به درون (: خونه بودم و توی غار تنهاییم مدفون :|
شب تعطیلی رو خوب سپری کردید حالا؟
پشت این پنجره های مه گرفته
مدام به امید دیدن تصویر درستی از تو ،
با آستین پیراهنم شیشه های دلم را پاک میکنم.
هنوز صورتت کامل نشده، غبار میگیرد پنجره را ،
نمیدانم از سردی هواست یا از بخار هیجان نفسهای من
که هرگز خاطراتمان کامل نمیشود.
:gol:
نگـاه کن
چگونه روزها از پـی هـم می آیند و می رونـد
آهسته رو به پایانـم
اما چنان غرق زندگی که گویا ایـن راه را پایـانی نیست
عادت کـرده ام
به تنهــایی
به نگفتــن
به ندیـدن
و دردناکتر از همــه به سکـوت ...