پرواز
تا آسمانی
که لوبیای سحرآمیز هیچ قصه ای
به آن نمی رسد ...
من
رویای ناتمام یک پرواز بودم !
خداوند
پرهایم را یافت
و تمام مرا
از من
مژدگانی گرفت ...!
:gol:
و جغرافیا
قصه نیست
جبر است !
نام خانوادگی
نام پدر
محل تولد
جبر است
سالها طول می کشد
با خودت کنار بیایی
که تنها
همین آدم های ساده ی
زندگی های ساده
خوبند ...
:gol:
سالها طول می کشد
که بفهمی
همین آدم های ساده ی
رابطه های ساده
هم
خوبند
و خوشبختی
پشت پنجره ی نقاشی شده روی دیوار
نیست ...
همین که سرت را بیرون بیاوری
به سنگ می خورد
به پنجره نقاشی شده روی دیوار
ادامه داره...
خودآزاري همين است
آيينه اي بسازي تمام قد
و بگذاري روبرويت تا دق كني
براي دور شدن از خود هم كه شده
بايد آيينه را شكست...
اين شكستن مانند شكستن شيشه
سر و صدا هم ندارد
كه دلي را بلرزاند
اين شكستن حتي
شيشه خرده هم ندارد
كه پوستي خراش بردارد
بايد تحمل كرد
آيينه را شكست...
بي نان منت زده بايد...