نتایح جستجو

  1. samira zibafar

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=144838

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=144838
  2. samira zibafar

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=144838

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=144838
  3. samira zibafar

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=144838 بیاید سر بزنیییییییییییید:)

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=144838 بیاید سر بزنیییییییییییید:)
  4. samira zibafar

    دوران زندگی پسران (کامل)

    :w39:داد نزننننننننننننن ببین باز گوش نکردی:w01:
  5. samira zibafar

    براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق...

    براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست
  6. samira zibafar

    براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق...

    براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست
  7. samira zibafar

    عشق یعنی ...

    براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست
  8. samira zibafar

    عشق یعنی ...

    در بیکران دور ، بر روی سنگ گور / با دست سرنوشت ، با جوهر سرشت دستی نوشته بود ، آرامگاه عشق
  9. samira zibafar

    عشق یعنی ...

    عشق یک واژه نبود... یک حادثه بود... شایدم خاطره بود که فراموش نشد... یا حضوری که دگرگونم کرد...پر پروازم کرد بردم از وادی شک...پر ایمانم کرد اشک بخشید به من و شعوری پرشور... که دگر عقل به پایش نرسید!
  10. samira zibafar

    دوران زندگی پسران (کامل)

    قشنگ بود:w01: ممنون :w38: ولی پسرا که به این نکن نکن ها گوش نمیدن:w12:
  11. samira zibafar

    سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما...

    سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد
  12. samira zibafar

    سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما...

    سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد
  13. samira zibafar

    سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما...

    سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد
  14. samira zibafar

    سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما...

    سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد
  15. samira zibafar

    زمزمه های دلتنگی(کلبه کوچک دل...)

    الهی . دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم الهی . نگاهدار تا پشیمان نشویم و به راه آر که سر گردان نشویم الهی . چون بتو بنگریم پادشاهیم تاج بر سر و چون به خود نگریم خاکیم بلکه از خاک کمتر الهی . چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم الهی . اگر چه گناه من افون است اما...
  16. samira zibafar

    ًًٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌباز هم شب است باز هم من غرق انده و تنهایم باز هم ذهنم بیمار و ملتهبم...

    ًًٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌباز هم شب است باز هم من غرق انده و تنهایم باز هم ذهنم بیمار و ملتهبم آزارم میدهید یاری ام نمیکند سیاهی شب پایان پذیر نیست رسیدن صبح را به تماشا نشسته ام تمام افکار پوچ و توخالیست دست خودم نیست باورکن دلم فقط گریه میخواد گریه اما بغضم نمیشکند همچنان...
  17. samira zibafar

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    در سایگاه خاطره های نگفتنی دل را پناه داده ام اینک شبهای سرد شبهای پرده پوشی مهتاب آبی اگر به چشم نمانده ست تابی هنوز هست... دردی در ریشه های چشمم از روزهای همهمه باقی ست دردی که مثل خلوت من بومی ست .
  18. samira zibafar

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    من آن شمع پریشانم من آن آتش به دامانم من آن موجود نادانم که می دانم نمی دانم چو مرغی خانه بر دوشم چو دریا سر به سر جوشم من آن موجود خاموشم که دور از بزم یارانم گهی از خویش نالانم گهی افتان و خیزانم گهی اینم گهی آنم ز خود هر دم گریزانم جوانی را هدر کردم خوشی از دل بدر کردم هوای او ز سر کردم تو...
  19. samira zibafar

    با توام با تو که احساس بزرگ شدن می کنی از بدی آدم ها سخن می گویی با توام با تو که احساس می کنی...

    با توام با تو که احساس بزرگ شدن می کنی از بدی آدم ها سخن می گویی با توام با تو که احساس می کنی فقط خودت هستی و دیگر نیاز مند کسی نیستی با تو ام با تو که در دنیایی از نیاز ، می گویی بی نیازم تو که روح خود را در تلاطم نیازها گم کرده ای من آن روح را عزیز می دارم که پیش چشم من پیداست و به آن پیدای...
  20. samira zibafar

    با توام با تو که احساس بزرگ شدن می کنی از بدی آدم ها سخن می گویی با توام با تو که احساس می کنی...

    با توام با تو که احساس بزرگ شدن می کنی از بدی آدم ها سخن می گویی با توام با تو که احساس می کنی فقط خودت هستی و دیگر نیاز مند کسی نیستی با تو ام با تو که در دنیایی از نیاز ، می گویی بی نیازم تو که روح خود را در تلاطم نیازها گم کرده ای من آن روح را عزیز می دارم که پیش چشم من پیداست و به آن پیدای...
بالا