خیام
ھر چند که رنگ و روی زيباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بھر چه آراست مرا
چون عھده نمی شود کسی فردا را
حالی خوشدار اين دل پر سودا را
می نوشبه ماھتاب ای ماه که ما
بسیار بگردد و نیابد ما را
چون در گذرم به باده شویید مرا
تلقین ز شراب ناب گویید...