تو باش!
تو باش!
شکوه بگذار و شب حادثه را مرد تو باش
ور کسی نیست در این پهنه هماورد تو باش
*
دیده پر گرد سواران منشین بر سر راه
شهسواری که برون تازد از آن گرد تو باش!
*
خود گرفتم که حریفان تو نامردانند
گر همه دعوی بیهوده نئی مرد تو باش!
*
بر جگر سوختگان دل چو شود نوحه سرای...